روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

328

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

خوراك خورديم و بما گفت كه همهء سرزمين آن پيرامون بواسطهء تهاجم قرايوسف درهم و مغشوش است . براستى نيز همهء مردم آن حدود به زير ديوارهاى آن دژ آمده بودند و رمه‌ها و گله‌هاى خود را آورده بودند تا بلكه از نهب و غارت به قلعه پناه جويند و از گزند بر كنار بمانند چون از ويسر به راه افتاديم راهنماى ما بما گفت كه ضرورى است كه راه خود را كج كنيم و بنزد بزرگى كه شهر « ايسپير » « 1 » را در فرمان دارد برويم و مراتب احترام و سپاس خويش را بيان كنيم . زيرا كه راهنماى ما براى او نامه‌اى از ولينعمت خويش آورده است كه بايد به او برساند . بنابرين بدانسوى روان گشتيم و از بسيارى گدارهاى كوه گذشتيم . در واقع از تارتوم پيوسته از رشته‌هاى كوههاى پشت سر هم گذشته بوديم . نام اين بزرگ ايسپير « پياهاكابيا » « 2 » است و قلمرو او با آنكه همه‌اش كوهستانى است ، حاصلخيز و پرثروت است . بنابرين شنبه فرداى آن روز پس از آنكه به ايسپير رسيديم بنزد حاكم رفتيم و مراتب احترام و سپاس خود را بيان داشتيم و دو خلعت ( زربفت ) تقديم كرديم و با او ناهار خورديم . بعد از ظهر راهنمايى بهمراه ما كرد تا ما را از سر حد او بگذراند و بمرزهاى امپراطورى طرابوزان برساند . چون باز به راه افتاديم شب را در دهى در پايان گدار ديگر كوه آرميديم . يكشنبهء فردا ، بامدادان از سراشيب تندى بالا رفتيم در چهار فرسخ اول همه جا كوهها لخت و بىدرخت بود و راه ما چنان كوهستانى بود كه چارپايان و آدميان از رفتن ايستادند و ناتوان گشتند و بدشوارى راه مىپيمودند بدينگونه آن روز از مرز گرجستان گذشتيم و بقلمروى كه بنام « آراكيل » « 3 » ناميده مىشود رسيديم . مردم گرجستان از نژادى خوب هستند ، همه خوش سيما و خوش رفتارند . اينان مسيحيان پيرو كليسياى يونان هستند و زبانشان يونانى نيست و لهجه‌اى خاص است . دوشنبه فرداى آن روز به راه افتاديم و بعد از ظهر در دهى

--> ( 1 ) - Ispier ( 2 ) - Piahacabea ( 3 ) - Arraquiel